خیال ِتشنه

Thursday, November 17, 2005

زندگی زیباست، حتی در غروب خاکستری زمستان

یک وقتهایی آدم دلش خیلی می گیرد و وقتی کسی از آدم می پرسد که چرا دلت گرفته علت را در هوا، برخورد بد سوئدیها، رفتار بد همکار در محیط کار و امثالهم جستجو می کند . هیچ فکر کرده اید که شاید علت واقعی اش خود ما باشیم؟ هیچ فکر کرده اید که آنقدر در افکار خود روز و شب را سپری کرده ایم که حتی یک قدم آنطرف تر از خود را نمی توانیم ببینیم؟ هیچ به خود گفته اید که شاید حال من خراب باشد؟ شاید نگاه من سیاه است وشاید..؟
هیچوقت ضعفهای خود را زیر سوال برده اید و یا برای برطرف کردن آن تلاشی کرده اید؟ اصلا هیچوقت خودتون را دوست داشته اید؟ به خودتون احترام گذاشته اید؟ تا حالا نشده است که خودتون حق خود را پایمال کنید و یا ارزشهای خود را بی ارزش بپندارید؟ چقدر در زندگی جرات کرده اید بگویید نه به آنان یا آنچه که حرمتی برای روح و روانتان قائل نبوده است؟ چقدر جرات کرده اید به عشق بی معرفت پشت کنید و به رهایی و آزادگی خود رو بیاورید؟
یک غروب خاکستری زمستان می تواند شروع بهاری باشد برای رشد شخصیت ما و آزادگی ما اگر خود را دوست داشته باشیم، اگر بخواهیم به همه چیز از زاویه ای دیگر نگاه کنیم، اگر معایب خود را ببینیم و برای برطرف شدن آن بکوشیم.
اگر بخواهیم می توانیم مهاجری سر بلند باشیم تا مهاجری سرافکنده، بدبخت، ناتوان و ناامید. اگر بخواهیم با کوشش خود می توانیم بگوییم من هم هستم و سهمی از این آب و خاک و از این زندگی دارم.

روح من بیرون می آید
از گور تلخ زندگی
روح من می رقصد
می پیچد
و می مکد
لحظه های گمشده را

روح من شاید دوباره خاموش شود
شاید دوباره در خاکستر زمستان فرود آید
شاید دوباره برای رویاهایش اشک بریزد
و شاید دوباره در آغوش خود گیرد کابوس را
اما گریزی نیست
زندگی دوباره متولد خواهد شد

بیفشان روح آبی ات را
بر بستر روح سرخ من
بیفشان لبخندهای سبزت را
در دشت نگاه سوخته من
به رقصم آر
به شورم آر
نگاه فیروزه ای
روح بی پروایی

9 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 11:49 PM, Anonymous Anonymous said…

    بادرود به کسی که روحی بلند و اندیشه اش همچون بهار زیباست وطراوته بهار بی اوتا قیامت سرد است وبااوست که گرما خورشید قلبی را گرم میکند . بدرود ای راهه پایدار...خانی

     
  • At 3:19 AM, Anonymous Arash said…

    از اشک
    شک
    شکایت

     
  • At 4:50 AM, Anonymous pirooz said…

    زندگی به امواج دریان مانند است / چیزی به ساحل میبرد و چیزی دیگر را میشوید. / چون به سرکشی افتد انبوه ماسه ها را با خود میبرد اما تواند بود که تخته پاره ای نیز با خود به ساحل آرد ...

     
  • At 4:51 AM, Anonymous pirooz said…

    زندگی به امواج دریا مانند است / چیزی به ساحل میبرد و چیزی دیگر را میشوید. / چون به سرکشی افتد انبوه ماسه ها را با خود میبرد اما تواند بود که تخته پاره ای نیز با خود به ساحل آرد ...

     
  • At 12:30 PM, Blogger parnian said…

    همه رنگهای سرخ در من می جوشند وقتی زندگی را به لبخند زدن وادار میکنم.

     
  • At 4:52 PM, Anonymous نی لبک said…

    سلام حمیرا جان
    زیبا نوشته ای
    نوشته هایت دگرگون شده اند و من هوای اکنونی آن را خیلی دوست می دارم...
    چرا بگم؟!مطمئنم که خودت می دانی که نوشته هایت چه سیر متحولی را طی کرده اند.باعث خوشحالی است.

     
  • At 6:19 PM, Anonymous سرزمین رویایی said…

    لینک بلاگ پربار شما اضافه شد

     
  • At 10:25 PM, Anonymous Anonymous said…

    حميرا جان سلام ... چقدر خوب است خود شكني ! اينجاست كه دريچه هاي تازه اي به روي ناشناخته هاي خودمان باز ميكنيم ... درود بر صداقتت حميرا ... هميشه ارادتمندت رضا

     
  • At 8:10 AM, Blogger پـروانـه اسمـاعیـل زاده said…

    سلام من از عاشقان شعر هستم.یک شعر از شما در وبلاگم گذاشتم.
    www.parvazeparvaenh.persianblog.com

     

Post a Comment

<< Home