خیال ِتشنه

Saturday, October 22, 2005

با سلام به همه شما خوبان

مدتی است که نتوانسته ام مطلبی بنویسم. کار، درس، خرابی کامپیوتر و مشغله های دیگر چنان وقتم را گرفته بود که...
از طرفی به خودم می گویم که وقتش است که به وبلاگ بگویی خداحافظ. اما حسهایی هست که مانع این کار می شود.
به همه شما عزیزان نویسنده، دوست و خواننده این وبلاگ فکر کرده ام. گاه مطالبتان را خوانده ام و پیامی ننوشتم. راستش را بخواهید خوشم نمی آید با واژه های لاتین فارسی بنویسم. به مردم زلزله زده پاکستان و کشمیر هم زیاد فکر کرده ام. دلم می خواهد به سوی شان پر بکشم و برایشان هر کاری از دستم بر بیاید انجام بدهم دریغ و درد که الان امکانش را ندارم. نقشه زیاد می کشم. خواب زیاد می بینم کی برآورده بشود زمان می داند و بس.
و اما از کارهای اخیر بگویم. نمایشگاه کتاب به خوبی پیش رفت. شعرخوانی به دو زبان سوئدی و فارسی، ملاقات آدمهای جدید، ملاقات رفقای قدیم و رفت و آمد در نمایشگاه کتاب شور و حالی داشت.
پنجشنبه 20 اکتبر هم دوباره به دعوت کانون نویسنده گان جنوب سوئد من ، آقای کارل هنریک (شاعر 67 ساله سوئدی که حدود بیست سال هم در رادیو کار کرده است)، کارل مگنوس( شاعر 83 ساله سوئدی و فیلمساز) و خانم بوئل شانلر ( شاعر و ناشر. سن؟) در سالن نویسنده گان جنوب شب شعری داشتیم که بسیار خوب پیش رفت. آنچه که در این شب برای من جالب بود آشنایی با اشعار این افراد و شخصیت آنها بود، شخصیت هایی که من را به یاد شاملو و اخوان عزیزم می انداختند. شخصیت قوی و با جرات خانم بوئل هم جذابیت خاص خود را داشت.
یکی از اشعاری که در این شب خواندم شعر "خاک خوب کودکی" بود. راستش را بخواهید هنوز دلم نمی آید آن را در وبلاگ بگذارم. حتما در آینده این کار را خواهم کرد. در آینده چند شعر هم از اشعار نازنینان نام برده را هم ترجمه خواهم کرد و در اختیار تان خواهم گذاشت.

- مرا می شکنی؟

نه! تو در هزار توی هزار رویان
خود شکسته ای!
.......................

داشتن حسی کرخ در رویا
به فراموشی سپردن طعم تلخ درد
در خیال شیرین دریای عشق

باور یک لحظه زندگی
هنگام خاکسپاری ناامیدی

به خاطر آوردن امید
هنگام افتادن از درخت زندگی

از دفتر " رقص غروب"

8 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 6:38 PM, Anonymous pirooz said…

    خسته نباشید خانم طاری. خوشحالم از اینکه باز هم شما را در کنار خود میبینم . این همه احساس و این همه تکاپو از سوی شما از برای انسانی زیستن شایسته برترین ستایشها است. تمامی شقایقهای زمین بدرقه راهتان باد

     
  • At 9:28 PM, Anonymous نی لبک said…

    احوال حمیرای عزیز؟

     
  • At 9:35 PM, Blogger Grey Bear said…

    سلام، شما یکبار لظف کرده بودید و به کلبه ی من پا گذاشته بودید، خیلی دیر ولی بالاخره امروز امدم که دید رو پس بدم، شعر قشنگی بود و زیبا. سعی میکنم باز هم بیام و با نوشته هاتون اشنا بشم، تا بعد نزدیک!

     
  • At 2:38 AM, Anonymous Anonymous said…

    حميرا جان سلام ...چي چي رو وقتش هست كه با وبلاگ خداحافظي كني ؟ ... تازه نيست خيلي منظم و تند تند هم مينويسي !؟؟ ... در مورد شعر قشنگت بايد بگم خيلي زيباست گرچه پيشنهاد ميكنم كه مضامين دو بيت آخرش رو كمي متفاوت كني يعني وقتي داري در بيت سومش از نااميدي و و باور يك لحظه زندگي صحبت ميكني (‌باور یک لحظه زندگی
    هنگام خاکسپاری ناامیدی....) طبعا شايد بد نباشه در بيت سوم اش مضمون اميد و زندگي رو به فضاي ديگه اي به ببري مثل تاريكي و روشني كه حالت تكرار پيدا نشه گرچه اين ظرافت هم زيباست يعني مضمون خاكسپاري زندگي (‌ سقوط به جاي فروتري ) و افتادن از يك بلندي مثل درخت زندگي ....... خب اين هم نقدي بود از يك خواننده ي هميشگيه شعرهاي قشنگت ! .. قربانت رضا ! راستي اوضاع كارهات چطوره ؟ ناقلا حالا ديگه ايران ميايي و خبر نميكني ؟ اي هوارررررررررررر....... اما نه دركت ميكنم گفته بودند چقدر سرت شلوغ بود و البته چقدر ماهي ( كه اين رو خودم ميدونستم ) ! ...هاهاها...

     
  • At 11:11 AM, Blogger parnian said…

    سلام حس کردم دارم یه نامه می خونم پس باید جواب میدادم! شعر قشنگی بود این کتاب تو ایران هم هست؟ یا نه هنوز

     
  • At 1:01 AM, Anonymous Anonymous said…

    حمیرا بااحساس درود به شما از خدا می خواهم که شما درتمام کار های تان موفق باشید که به امید خدا هستید ... راستی د ختر گل فروش خیلی زیباست بدرودعلیرضا,

     
  • At 11:53 PM, Anonymous Anonymous said…

    حمیرا عزیزبه نظربنده حقیرهرکسی می شکندبجززمان.شحر شما زیباست تشگر خانی بدرود

     
  • At 6:02 PM, Anonymous Anonymous said…

    حمیرا نازنین وگل ای طلوعه جاودان من به روحه لطیف شما درود ی با نگاهم می فرستم همشگی ترین این غروبو از ندانستن محروم نکن من ادرس ایمل شما رانمی دونم کدام است امید وارم منو ملامت نکنی بدرود تازمانی که امیل شما عزیز را بدونم ...علیرضا خانی

     

Post a Comment

<< Home