خیال ِتشنه

Saturday, August 20, 2005

یعنی می تواند غربت....؟

هفته پیش برنامه تلویزیونی دیدم از یک خواننده معروف ، یک ترانه سرا سرشناس و یک خواننده تقریبا جدید. هر سه آنقدر به قول معروف توپ بودن که گاه نمی فهمیدند چه می گویند. شاید برخی از شما خواننده گان عزیز بگویید که توپ بودن این عزیزان هنرمند به هیچکس جز خودشان مربوط نیست، یا اینکه چرا از مسائل خصوصی دیگران می گویی و یا ...
به نظر من کسی که مدعی است عاشق ایران و مردم ایران است، کسی که حرف از ستمکش بودن مردم می زند ، از درد آن مردم می نویسد ، می خواند و مردم را دعوت به مبارزه می کند وظیفه دارد به آن مردم احترام بگذارد و حق ندارد با چنین وضعی در تلویزیون ظاهر شود و آنقدر پرت و پلا بخورد مردم بدهد.
من وقتی این برنامه را دیدم خیلی تعجب کردم. باورم نمی شد روزی یک همچین ترانه سرای خوبی به این روز بیفتد. دلم می خواست بهش زنگ بزنم و بگویم که آخر حیف تو نبود که بعد از آن همه کار خوب به این روز و حال افتادی؟ چطور توانستی خودت را در پیشگاه ملتی اینچنین خراب کنی؟ چه بسرت آمده است؟ درد بیست و پنج سال دوری تو را به این حال و روز انداخت؟ چه شده است که بعد از آن همه سال مبارزه و مطرح بودن یک دفعه آنقدر افت کردی؟ یعنی کمال همنشین بود که... ولی تو که به قول قدیمی ها بچه دیروز نبودی که آنطور تحت تاثیر قرار بگیری. باری در آخر ترجیح دادم فقط به این اکتفا کنم که تلویزیون را خاموش کنم و بروم به امید همان روزهای قبلی ترانه هایش را گوش کنم.
یادش بخیر یک روزی واسه خودش کسی بود. از آن دو حرفی نمی زنم چرا که هر دو همیشه نان را به
نرخ روز خورده اند و پیش رفته اند.

یک نویسنده، یک شاعر، یک ترانه سرا و...می تواند در زندگی خصوصی خود هر گونه که دوست دارد پیش برود ( مشروب بخورد و...) ولی وقتی با مردم طرف می شود بد نیست احساس مسئولیت کند و با رفتار خود نشان بدهد که برای مردم احترام قائل است. البته اگر تماشاگر، مخاطب و شنونده معتاد و یا الکلی باشد چندان اشکالی ندارد چون به قول سوئدی ها همه در یک قایق نشسته اند و کسی بهش برنمی خورد.

شعری از دفتر" رقص غروب"

بوسه می زند
با نوازش دستان چینی اش
بر پیشانی دردم
گل روی من

گلروی من!
می شناسد رنگ واژه های عشق را
در این روزگار بی پیکر
که انسان شکار
فرهیختگان بی فرهنگ است

در بیمارستان لوندبی

13 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 10:44 PM, Anonymous Anonymous said…

    Salam khanome Tari

    Ashare jeditan behtar az karhaye ghabli shomast, Ama hanoz az ehsas tohist va bistar mannande yek bazi kodakane ba loghate zibast.Yek sher khob hamanghadr ke ansan ra be tafakor va midarad bayad mannande nahri az ehsas dar ansane khanande jari beshavad, shoma motasefane ba asharetan " nasre zibayetan" ahsasetan ra be khanande enteghal nemidahid. Bishtar kosha bashid, va bishtar motale konid.
    Movafagh bashid

     
  • At 10:16 AM, Blogger حميـرا said…

    با سلام به آقای "؟" من فکر می کنم شما نیاز به مطالعه بیشتری در ارتباط با اشعار من دارید. از این پس اول یک کتاب را بخوانید آن هم تا آخر و بعد به نقد آن بپردازید.
    در ضمن شعر من از محیط زیست من که زندگی در جامعه سوئد باشد رنگ گرفته نه آن محیطی که شما هرگز از آن در نیامدید، فراموش نکنید در قرن بیستم بسر می بریم نه قرن هفتم.
    پایدار باشید

     
  • At 3:34 PM, Blogger katheryn447brittney said…

    damn good blog, check out mine http://juicyfruiter.blogspot.com, comments always welcome!

     
  • At 8:50 AM, Anonymous حسین said…

    سلام کارتون زیبا بود !شاد باشی

     
  • At 5:59 PM, Anonymous رسول said…

    سلام خانم طاري.شعرتان بسيار زيبا وبا احساس بود.شعري كه سرشار از زيبايهاي هنر كلامي است. اگر چه اسم حجم را بر آن نمي توان گذاشت اما شعر به دنبال يافتن بعد سوم كلمه است كه اين زيبا ترين نهفت اين شعر است. يا حق._در ضمن بايد در جواب آن آقا"؟" گفت شعري كه شما به دنبال آن مي گرديد شعري است مملو از سانتي مانتاليسم افراطي كه مشخصات دوره حنظله بادغيسي را داراست در حالي كه الان چندن قرن از آن دوران گذشته است..

     
  • At 6:42 PM, Anonymous Pouya said…

    حمیراجان سلام.
    اول اینکه شهیار قنبری را و آن دوی دیگر مشکلشان اینست که باید زندگی گرانی را در خارج تامین کنند و کار به اینجا که برسد دیگر از آن ایده آلها جز صورتکی رنگین نمی ماند.
    راست می گویی.
    دوم هم اینکه از شعر زیبایت ممنون. هر چند قبلا خوانده امش اما زیبایی هنر به همین است که کهنه نمی شود.
    شاد باشی دوست من
    پویا

     
  • At 8:19 PM, Blogger X said…

    میخوانم نوشته ها را

    و همینطور مصاحبه ات را گوش کردم
    علیرضا

     
  • At 2:00 AM, Blogger مجيد زهری said…

    حمیرای عزیز!
    می‌دانی که ماهواره ندارم. اما اتفاقاً آنروز جایی بودم که ماهواره داشت و اهل خانه داشتند همین برنامه‌ی کذایی را نگاه می‌کردند. غم‌ام گرفت! دیدن چهره‌های هنرمندانی که دوست دارم، آن‌هم با آن "وضع" غمگین‌ام کرد!
    بقیه‌اش را خودت با آن قلم شیوایی که داری گفته‌ای.

    با مهر
    مجید

     
  • At 2:05 AM, Blogger مجيد زهری said…

    ضمناً شعرت چنان زیباست که دوست دارم تکرارش کنم:

    «بوسه می‌زند
    با نوازش دستان چینی‌اش
    بر پیشانی دردم
    گل روی من

    گلروی من!
    می‌شناسد رنگ واژه‌های عشق را
    در این روزگار بی‌پیکر
    که انسان شکار
    فرهیختگان بی‌فرهنگ است».

    و من از زبان سعیده زارع تقدیم‌ات می‌کنم:
    در را که باز کنی
    اگر همه جا را سفید هم که ببینی
    فکر می‌کنی مرگ است؛ نه برف.
    من امّا
    چشم‌هایم را می‌بندم
    و فکر می‌کنم پرنده‌ای شده‌ام در آسمان آبی
    که او می‌خواهد باشم.
    همه‌جا سفید که هم شود
    مرگ نیست؛
    برف است برای پرنده‌ای که شده‌ام...

    ...

     
  • At 10:19 AM, Anonymous Anonymous said…

    agh majid in saide zareh cheghadr ziba sher mige, aya weblag dare?Ya ketabi chap karde? chegone mishe ba shon tamas gerft.
    Ba teshakor

     
  • At 11:45 PM, Anonymous فرياد ناصري said…

    به قول رسول يونان/جهان جاي عجيبيست /اينجا هر كس شليك مي كند/خودش كشته مي شود

     
  • At 6:26 AM, Anonymous نسترن said…

    کاش میدونستم در مورد چه کسی نوشتید چون من ماهواره ندارم و نمیدونم دقیقا جه میگذره.

     
  • At 9:25 PM, Anonymous Anonymous said…

    ajab shoma to gharne haftom ham bodid.

     

Post a Comment

<< Home