خیال ِتشنه

Friday, November 21, 2003

ترانه

بخشی از یک ترانه
از کتاب سنگلاخ و صاعقه و کاروان
شاعر: نعمت میرزازاده
(ساکن پاریس)

در مرگ تو بزم می گساران خوش باد
رقصیدن دختران ایران خوش باد
بر گور تو سبزه ای نخواهد روئید
آوار مدام سنگ باران خوش باد

ای آنکه ز خون ما وضو ساخته ای
بر اسب جنون به دشت خون تاخته ای
در جام جهان نمای تاریخ . اما
پیشینه و آینده خود باخته ای

با عمر تو شیخ عمر خود را طی کرد
شمشیر تو پای اسب دین را پی کرد
هر چرک که داشت در دل خود مذهب
در ظرف امامت تو آن را قی کرد

عمر ستم شیخ به سر آمده است
بنگر که به زیر از زبر آمده است
آن کو سر سرکشان به پا می افکند
در پای دلاوران به سر آمده است

پروا مکن ار شیخ زند نعره چنین
پا کوبد و مشت و چین بر آرد به جبین
این جنبش و غرش از توانمندی نیست
هذیان و تشنج دم مرگ است این

1 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 3:59 PM, Blogger r_ghazinoori said…

    بی شک قطعه ای خواندنی است و مناسب حال

     

Post a Comment

<< Home