خیال ِتشنه

Thursday, February 02, 2006

اعتصاب کارگران شرکت واحد

دیشب مطلبی از پویای عزیز در ارتباط با اعتصاب کارگران شرکت واحد خواندم و بد ندیدم در این مورد کمی با پویای عزیز و خوانندگان دیگر این وبلاگ کپی بزنم.

پویای عزیز بیست و هفت سال از پیروزی انقلاب می گذرد، انقلابی که با ریخته شدن خون زحمت کشان، پا پتی ها، مردم معصوم و شریف منطقه های محروم تهران و مردمی که بیشترین محرومیت را در سرتاسر ایران کشیده بودند، آبیاری شد. طی این بیست و هفت سال بیشترین قشری که در مکافات بسر برده است بیشترین قشری که در جنگ ایران و عراق قربانی داد، بیشترین قشری که به فقر و فحشا کشیده شده، همین قشر محروم و معصوم ایران است. می خواهم بگویم اعتصاب کارگران شرکت واحد و رفتار غیر انسانی سرسپرده گان، سربازانی که در خدمت جمهوری اسلامی هستند چیز تازه ای نیست و غیر منتظره نبوده است. آنچه که امروز برای من جای تعجب در ارتباط با این سرسپرده گان ایجاد می کند رفتار انسانی و عادلانه است. بیست و هفت سال حکومت را ورق بزن و صفحه هایش را بار دیگر مرور کن ببین چقدر روشنایی در آن می بینی؟ چهار میلیون ایرانی آواره دنیا شد و از پر و بال گرفتن در خاک کودکی اش محروم شد! چهار میلیون ایرانی نفهمید کی پدرش پیر شد، کی مادرش نوه دار شد، کی خواهر و برادرش ازدواج کرد و بچه هایش را داماد و عروس کرد، کی پدرش کی مادرش مرد و کی...

کی ما بیشتر از یک میلیون معتاد به تریاک و هرویین داشتیم؟ کی ما دخترهای خیابانی داشتیم؟ کی ما این همه کودک خیابانی و کودک کار داشتیم؟ کی ما این همه خرابی و این همه ویرانی داشتیم؟ کشته شدن هزاران نوجوان و جوان سیاسی در زندانها، کشته شدن فروهرها، نویسنده هایی چون مختاری، عکاسی چون زهرا کاظمی و...همه محصول همین بیست و هفت سال است. چه چیزی را در وبلاگ های مان انعکاس دهیم؟ از کدام صفحه سیاه 22 بهمن بنویسیم؟ چند سال دیگر نامه های دردآور خواهران و برادران مان را از ایران دریافت کنیم ، با آنها بگرییم و به آنها امید دهیم که همه چیز درست می شود؟
هر چه بیشتر از آنها می نویسیم مصیبت آنها را بیشتر می کنیم. چرا چون آنجا آن بدبختها متهم به همکاری با ما و بیگانه ...هم می شوند. نمی گویم خفقان بگیریم! نمی گویم مرتجع شویم! بد نیست در پی راهی دیگر باشیم. آنقدر کار بیخ دارد که دیگر فقط نوشتن اعتراض دردی را دوا نمی کند!
بد نیست راهی دیگر را پیش گرفت و به فکرهای دیگری افتاد، فکرهای تازه تر و پر و پا قرص تر.
خانه از بنیاد خراب است و خرابی به آنجا کشیده شده است که حتی پدر و مادرهایمان دشمن ما شده اند. پدرو مادرهایمان هم از آن همه آسیب نتوانسته اند در امان بمانند. یادت است چه کسانی بچه های خود را در اوایل انقلاب فروختن و به کام مرگ فرستادند. آن حماقتها را یادت هست؟ حالا آن حماقتها در پیراهن دیگری هویدا شده اند. بسیاری از پدر و مادرها بی آنکه خود بدانند سربازان نظام شریف جمهوری اسلامی شده اند! آنها هر روز طناب دار دختری را می بافند، آنها هر روز پسری را به مسلخ می برند! آنها پیشینه سیاسی و مبارزات خود را به فراموشی سپرده اند و سرنوشت قصه " مگسها" را پیدا کرده اند. آنها در کنار گند و کثافت مگسها جمع می شوند، دور آن می گردند، به پای آنها سجده می کنند و برای مگسها قربانی می دهند، می بینی به چه روزی افتاده اند؟.
پویای عزیز در آن خاک غریب ، افتادن هیچ اتفاقی دیگر من را تکان نمی دهد. زلزله بم را یادت است؟ اینقدر این مگسها پستند که حتی به له شده گان زلزله رحم نکردند؟ کسی می گفت شبها قبرها را می کندند تا طلای مردگان را بردارند و به پول تبدیلش کنند؟ کسی می گفت مرده هایمان را در بیابانهای دور افتاده انداختند، کسی می گفت...
امروز به این باور رسیده ام که هیچ راه علاجی نمانده است. باید ریشه سرطان را سوزاند. دیگر مدارا با سرطان و شیمی درمانی و اشعه دادن کاری را پیش نمی برد. دیگر پیدا کردن داروهای جدید و واکسنهای جدید مرضی را درمان نمی کند. بیماری تا آنجا پیش رفته است که حکم وبا را پیدا کرده است، می دانی که چه می گویم؟
آنقدر از کودکی تا به امروز شاهد جنایات در آن خاک بوده ام که دیگر از آن خاک ، خاکی که خاک کودکی من بود هیچ رویای شیرینی را حتی در خواب هم نمی بینم . 15 سال است که خواب می بینم به ایران سفر کرده ام و دنبال پاسپورتم می گردم که برگردم. فکر می کنی چرا؟ آن خاک نه برای من خاک امنی است نه برای آنها که از طبقه محروم و یا کارگر هستند. سرمایه دارها ، دزدها و غارتگرها حالشان از همه بهتر است. تریاکشان را مرتب می کشند، دخترهای نورسیده را هر شب بی بکارت می کنند و به دام مرگ می فرستند. راستی آیا شهرزاد قصه گویی پیدا خواهد شد که این شاه بد صفت و سیاه دهان را به خواب همیشگی ببرد؟
دلم برای امام زمان تنگ شده است می گویند که وقتی گه همه جا را گرفت ظهور می کند. اگر امام زمان شبی بخوابم بیاید به او خواهم گفت که همه وجود "ما" را گه گرفته است منتظر چه هستی، ظهور کن دیگر؟
پیشتر گفته ام و بار دیگر می گویم که هفتاد سال کار فرهنگی نیاز است برای ساختن آن خانه و پاک کردن گند و کثافتی که اطراف آن را فرا گرفته است.
من برای ساختن آن خانه اولین آجرهای فرهنگی را برداشته ام. تو هم به سهم خود و یا شاید هم بیشتر برداشته ای. فراموش نکنیم که از راه دور خیلی نمی شود کار کرد و یا تاثیرگذار بود. ای کاش می شد در قلب آن کشور زیست و پایه هایش را بنا کرد. ای کاش پیش از اینکه ما بمیریم شکوفایی آن خاک را تجربه کنیم. به امید آن روز

23 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 3:49 PM, Anonymous Anonymous said…

    Salaam Homeira aziz,
    Baa ham bishtar gap mizanim...haalaa kholaasse migouyam ke mobaareze daaraay-e ashkaal va abzaar-e motefaaveti ast: koutah modat va boland modat.koutah modad, aanche foriyat daarad ke dar haal va fori sourat girad...manaand khode etesaab, pakhshe khabarash va gheyre...boland modat ham haman kaare farhangi hast va kaar haay-e saazand-e digar...har 2 raa movaazi( parallele) baayad pish bord...ke Veblog Pouya, benazar-e man, az behtarin haa dar in zamine ast...Merci ke chance aashenaai baa veblogash raa be man daadi...

    Be omide roshanaai
    Yasseman

     
  • At 7:34 PM, Anonymous نسیم بهار said…

    سلام حمیرای عزیز ... آشنای دور و نزدیک!،خوبی؟!،یه مدتی بود که دلم برای نوشته هات و خودت ! بدجوری تنگ شده بود،دلتنگی در دنیای مجازی هم بر خودش عالمی داره!، در مورد این یادداشتت قصد دارم به عنوان یه ناظر بی طرف فقط بخونم، راستی دیگه قصد نداری با هم بحث کنیم؟!، دلم برای بحث کردن لک زده.موفق و شاد باشید

     
  • At 8:04 PM, Blogger حميـرا said…

    سلام یاسمن، دوست خوبم
    مسلم است که وبلاگ پویا دوست نازنینم یکی از بهترین هاست، اگر غیر از این بود از روی مطلبش به سادگی می گذشتم. خوشحالم که پویا انسان مسئول و مبارزی است. خوشحالم که او هم اخبار ایران و اخبار سیاسی را انتشار می دهد و هم کار فرهنگی می کند. ترجمه ها و فلش هایی که پویا درست کرده است یکی از پرزحمت ترین و پر ارزش ترین کارهاست که هر انسانی همتش را ندارد. من با مطلبم با این دوست نازنینم خوانندگان خوب دیگر پرده از دل پر اندوه و فکر نگرانم برداشتم. حضور همه نیروها لازم است. من از حس خودم و از نظر خودم حرف زدم. اعتراف می کنم که امیدی را که یاسمن عزیز تو نسبت به بهبودی آن جامعه با حضور چنین نظامی داری من ندارم. من امیدم را از دست داده ام. نمی خواهم بگویم تلاش برای سازندگی آن کشور نخواهم کرد. با جان و دل تلاشم را ادامه می دهم ولی امید پیشین را ندارم. کار می تواند بهتر از این پیش برود و متاسفانه نمی رود. قلبم ، اندیشه ام و روحم همیشه با آن مردم خواهد بود.
    شاد باشی

     
  • At 9:05 PM, Anonymous Pouya said…

    Homeira jAn salAm. Mamnoonam az matlabi ke neveshti. Man chand roozi PC nakhAham dAsht va agar mibini ke weblogam update nist, fekr nakon ke bi tafAvot az harf hAyat gozashte am. HAlA ham khatte Farsi nadAram. In daghdagheiee ke neveshti, fekre man va negarAnie man ham hast. ammA dar entezAre zohoore kasi nabAsh ke na emAm va na pedare mellat va na NAder og Eskandar tohfeiee barAye in mardom nakhAhad dAsht.
    Bish az in cheshmane to va digar doostAn rA bA in horoof khaste nemikonam. TA chand rooze digar. ke betavAnam chizi dar weblog benevisam.
    ShAd bAshi
    Pouya

     
  • At 9:15 PM, Anonymous Pouya said…

    Homeira jAn salAm.
    Mamnoonam ke neveshti. In negarAni hA daghdagheie man ham hast. Man chand roozi PC nakhAham dAsht va nemitavAnam dar weblogam chizi benevisam. Khatte Farsi ham nadAram. Goftam ke fekr nakoni be harf hAyat bi tafAvot boode am. Hatman harf hAyam rA khAham nevesht dooste man.
    ammA fekr nemikonam hich zohoori na emAmi yA pedare mellati na Nader va na Eskandari be kAre mA mardom nakhAhad Amad.
    Be Yasseman gerAmi ham salAm mikonam.
    ShAd bAshi
    Pouya

     
  • At 9:23 PM, Anonymous Pouya said…

    Homeira jAn salAm. Mamnoonam ke neveshti. inhA daghdaghe hAye man ham hast. Man cahand rooz PC nakhAham dAsht va nemitavAnam dar weblogam chizi benevisam. Goftam ke fekr nakoni az harf hAyat bitafAvot gozashte am. Khatte Farsi ham nadAram. ammA na zohoore emAmi yA pedare mellati yA Naderi yA eskandari be kAre mA mardom nakhAhad Amad.
    Be Yasseman gerAmi ham salAm mikonam.
    ShAd bAshi
    Pouya

     
  • At 10:25 PM, Anonymous Anonymous said…

    Salaam Homeira aziz,
    Moteassefam ke forsat koutah ast...man harfe digari zadam...rah haay-e harekat motefaavet ast...omid be behboudi raa hargez az dast nakhaaham daad!!...dar taarik tarin doraan-e taarikh, dar siyaah tarin hokoumat haa, harekat va mobaareze ashkaal-e khaasse khodeshan raa peydaa karde and...telefoni goftam ke manzouram chist...
    Be omid-e roshanaai
    Yasseman

     
  • At 6:59 AM, Anonymous Pouya said…

    Homeira jAn salAm,
    Yeki az hamin comment hA kAfi bood.
    Poozesh az chand bAr ferestAdan.

    Pouya

     
  • At 4:35 PM, Anonymous ناشناخته ها said…

    شاید هم می دانیم که در زمان حیاتمان هرگز این شکوفایی را نخواهیم دید. اندوهی ست که باید تا ابد در دل برد. شادکام باشید

     
  • At 6:28 PM, Anonymous رها said…

    درود حمیرا جان
    هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...وای ولی چه باید کرد . آیا تمامی آدمهایی که در این سرزمین پاک روزگار میگذرانند به دنبال دزدی و غارتنند ؟ آیا تمامی آن کسانی که به بم رفتند تا به انسانهای زجر کشیده کمک کنند قبر ها را شکافتند ؟ آیا دگر دلی برای محبت تنگ نیست ؟ آیا تمامی دین داری را باید در چهره یک آخوند نادان یافت؟ اگر بگویی کارون دگر جاری نیست یا اگر بگویی البرز دگر پا برجا نیست یا بگویی نسیمی که وزیده نشانی از سحر نیست من دستت را بگرمی می فشارم میگویم هرچند زمستان است اما بهاری نیز در راه است....
    از پیام پر مهرت متشکرم باور کن کمک حسی خوبی برایم بود درست همان طور که نیتت بود...با ترانهای نو بروزم...چند شعر نو دارم که در نوبتهای بعد می گزارم...پایدار ایرانی و پاینده ایران

     
  • At 8:31 AM, Blogger parnian said…

    کمی متفاوت بود از حرفهای قبلی ات حمیرا جان!

     
  • At 8:33 AM, Blogger parnian said…

    حرفهایت متفاوت بود حمیرا جان

     
  • At 9:17 AM, Blogger پـروانـه اسمـاعیـل زاده said…

    آره منم با پرنیان موافقم

     
  • At 4:10 PM, Anonymous Arash said…

    از همان آغاز آیدینی پنداشته شده ایم
    ساده ، صادق ، مغموم

     
  • At 9:29 PM, Anonymous mehran said…

    سلام حمیرا جان
    این فقر و استیصال است که ملت ما را به فحشا و اعتیاد و... سوق داده ، وگرنه ملت بزرگ و قابل ستایشی داریم
    امام زمان هم اگر آمدنی بود آمده بود
    باید خودمان بپا خیزیم مثل کارگران و سندیکای اتوبوسرانی که بپا خاستند و هزینه اش را هم پرداخت کردند

     
  • At 11:36 PM, Anonymous forough said…

    سلام حمیرای عزیز ...این "مگس ها" هیچ وقت به فکر مردم نبوده و نیستند...
    خیلی چیزای دیگه هست که ما ها نمیدونیم...
    فقط دوست دارم روز مردار مگس ها زنده باشم... ای کاش..

     
  • At 11:39 PM, Anonymous forough said…

    اجازه ی لینک هست حمیرا جان؟

     
  • At 11:06 PM, Anonymous azadeh said…

    سلام دوست عزیز
    مطلب درخور توجهی بود
    امیدوارم موفق باشی

     
  • At 11:24 AM, Anonymous سيب كال said…

    سلام دوست من
    متنت تاثير گذار بودو بيشتر از آن دلم سوخت به حال خودم و ..........دلم گرفت ...
    بايد دلمونو خوش كنيم پس مي گم اميدوارم كه ...
    به من يه سر بزن

     
  • At 9:59 AM, Anonymous Anonymous said…

    حمیر عزیزم سلام باز لااقل خوت ویگران شپاول انسانکشی همه این تصویر را در کشوریکه می گویند ههد تمدن استایراشمها ماشنیدهایمد دوستمن کشورهای اوروپائی فکر میکنید برای چه ازهرنظربه شما ها کمک می کنند حمیرا عزیز اینها تاما راچپاول نکنند کاری ندارنندهیچ باور میکری غرش ایرانیان را به این فرم ببینی کسانی که کشه شدن ایرانی بودنانهاغافلگیرشدنندحمیرا نازنین این قضیه دادگ مکنوس ودیگر دادگاها اینها همه مدمو سر کار کذاشتناست حمیرا دلاوراخوندها د

     
  • At 5:46 PM, Anonymous Anonymous said…

    من خیلی متا سفم که چقدر سده از کنار واژهامی کذریم 27 سال خیلی یاداست

     
  • At 11:32 AM, Anonymous Anonymous said…

    چرا فریاد نمی کنیم بی حساب بودن امار نداشتند الک کردن صاحبش شوکه شده نمدانست کهدرشهر تزویر زندگی میکرد دیوانه بوی دیوانه ترش کردن درجنگل زندگی کردن همینه یک لحظه چه دیده او که فکر می کند بای همه را به رگ باربست . تشکر خانی

     
  • At 6:41 AM, Anonymous Anonymous said…

    حمیراعزیز تمنا دارم ارمگاه کورش درمعرض خطر قرار کرفته هوشیار باشید مگر درشهربامیان اولین مهماری مربوط به 5600سال قبل از اسلام چطوری نابود شد هیچکس خمبه ابرو نیاور خانی

     

Post a Comment

<< Home