خیال ِتشنه

Friday, December 30, 2005

Gustaf Fröding, Edit Södergran och Ebba Lindqvist

گوستاو فرودینگ (1860-1911)، یکی از شعرای مشهور و خوب سوئدی است. کتاب شعر او را از یکی از دوستان خوبم هدیه گرفتم و بد ندیدم این هدیه را با شما قسمت کنم.
گوستاو فرودینگ سالهای آخر عمر خود را بخاطر ناراحتی های روحی و روانی که داشت، در بیمارستان گذراند. از سرزمین یخ می آمد و روحی حساس و شکننده داشت. نور را از دریا می گرفت و عشق را...


عشق را با زر می خریدم
چرا که برای من معشوقه ای نبود

با این وجود از عشق زیبا بخوان ، زیبا
زیبا بخوان در طنین تارهای تار


آن رویا هرگز برآورده نشد
اما آرزوی آن رویا از آن بهشت لعنتی زیبا بود
باری بهشت، بهشت است

................................................

آهنگر

خواب دیدم که در جنگلی سیاه می رفتم
اما طاق تاج مثل آهن بود
باد بدی از میان طاق می گذشت
زوزه نمی کشید ، می لرزید

در گذرگاه من علفی نبود.

همه چیز سیاه بود

مثل صدای گامهای سنگین آدمها بود

خفه و تار بود و خشمگین صدا می کرد

مثل صدای تلق و تلوق شمشیر و خنجر

و من خواب فکری را می دیدم در فرمی ویژه

جنگل آهنی بود و حومه دره ، رنگ گل افرائی سوخته

صدایی که می شنیدم خبر از طوفان می داد

و توانایی آن چنانی جنگ آنها

...................................................

Ebba Lindqvist

واژه های پست هرگز نمی مانند

واژه های پست مالک زندگی کسی نیستند

واژه های پست قدرت تابیدن را ندارند

آنها پایین می افتند مثل سنگهای سنگین

آنها وقتی می افتند می توانند آزار بدهند و سبب مرگ کسی شوند

اما فقط یکبار و نه بیشتر

واژه های خوب در زندگی می زیند

و آنها می توانند قرنها بتابند

درست مثل نور ستاره ها

دورتر از میلیونها سال نوری

برای همه و به همان روشنی

............................

Edith Södergran

واژه های گرم

واژه های زیبا

واژه های عمیق...

باشکوه همچون عطر گلی در شب ، چیزی که قابل دیدن نیست

از پشت آنها می شود فضای خالی را گول زد

می شود آنها شکوه خود را از

میان حلقه های دود و آتشدان گرم عشق هم نشان دهند؟

ترجمه: حمیرا طاری

9 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 3:53 PM, Anonymous Arash said…

    سلام خانم طاری غزیر
    سال نو میلادی رو به شما تبریک میگم
    امید که سال خوب و سرشار از موفقیث باشد برای شما و همه .مخصوصا در عرصه هنر..
    موفق باشید

     
  • At 10:55 PM, Anonymous shahram Adilipoor said…

    سلام . سال نو مبارک. شعرها زیبا و ترجمه ها روان و خوب ست اما به نظر من اگر در چند مورد دقت بیش تری می کردید بهتر بود : به نظرم ژرف بهتر و زیبا تر از عمیق ست : واژه های ژرف . دیگر این که در شعر امروز زبان رو به سادگی می رود و هر چه شعر به زبان روایت و محاوره نزدیک تر باشد بهتر ست ، به همین ترتیب است در مورد ترجمه . بهتر بود به جای جمله ی : « چرا که برای من معشوقه ای نبود » خیلی راحت می نوشتید : « چون که معشوقه ای نداشتم » که خیلی ساده تر و زیباتر ست و مورد آخر که به نظرم رسید این که « پایین افتادن » اشتباه است ، در اصطلاح شعر به آن می گویند حشو . وقتی چیزی می افتد خوب معلوم ست پایین می افتد ، بالا که نمی افتد پس دیگر نیازی به تعیین جهت افتادن نیست همین که بگویید : « آن ها مثل سنگ های سنگین می افتند » ، کافی ست و منظور را می رساند ، یا می شود گفت : مثل سنگ های سنگین به زمین می افتند . اصلن در فارسی چنین عبارتی نداریم ، البته در انگلیسی falling down
    داریم که به احتمال از همین عبارت ترجمه شده : پایین افتادن و غلط ست

     
  • At 5:49 PM, Anonymous پویا said…

    حمیرا جان سلام. خوبی؟
    از واژه های زیبا زیاد باقی نمانده است گویا. به همان چند تا که باقی مانده دل خوش کنیم.
    شاد باشی
    پویا

     
  • At 12:43 PM, Anonymous فروغ said…

    سلام شعر های ایشون عالی بود مرسی

     
  • At 9:05 PM, Anonymous Anonymous said…

    Mesle hamishe ziba va por ehsas bod.

     
  • At 9:23 PM, Blogger parnian said…

    ممنون از ترجمه های زیبا. و لطفی که به من دارید

     
  • At 9:37 PM, Anonymous بهار هاشمي said…

    سلام...سلام...سلام
    مدتي است كه نوشته هايتان را ميخوانم
    (...زيبا مي نويسيدزيبا يعني چه؟)
    راستش كامنت پست جديدتان باز نشد ناچارا اينجا نوشتم
    ممنون از اينكه به من سرزديد
    منتظر حضور گرمتان هستم
    موفق باشيد
    دلت بهاري

     
  • At 8:29 AM, Anonymous پروانه said…

    من هم معتقدم واژه های زیبا می مانند.
    شعرای قشنگیند.

    با عرض معذرت :)
    اما آرزوی آن رویا از آن بهشت لعنتی زیبا بود
    این جمله رو چه جوری باید خوند.من نمی تونم جورش کنم.

     
  • At 8:40 AM, Anonymous پروانه said…

    عشق را با زر می خریدم
    ........
    این شعر منو یاد داسنان طولانی زندگی چند نفر میندازه که نمیدونم چی بگم....

     

Post a Comment

<< Home