خیال ِتشنه

Friday, December 23, 2005

سال نو و سالی که گذشت

بزودی به پایان سالی دیگر نزدیک می شویم. می خواهم بگویم سال نو خوبی داشته باشید، شاد باشید، شادی کنید اما دست و دلم می لرزد. در طی این دو سال آخر، هنگام تولد عیسی و یا روزهای آخر سال، زمین لرزه ، کشته شدن و آوارگی هزاران هزار انسان دیگر گل ناامنی و نگرانی را در ذهن بسیاری از ما کاشته است که نمی توانیم با خیالی آسوده و بی دلهره به پیشواز آغاز سالی نو برویم.
می خواهم مروری بر کارکردهای این یک سال خود داشته باشم و به جمع بندی و کمی تجزیه و تحلیل آن بپردازم تا شاید بتوانم روزهای بهتری را به ارمغان بیاورم چه در عرصه کار هنری چه در عرصه کار انسانی.
طی این یک سال در این وبلاگ هم نسبت به مسائل اجتماعی و هم سیاسی اینجا (سوئد) و هم آنجا ( ایران) به انتشار افکار و تجربیات خود بسیار پرداخته ام. حقیقتش مدتی است که کمتر نوشته ام در ارتباط با آنچه که در زمینه سیاسی در ایران رخ داده است، چرا که طی دو سفر به ایران و کسب تجربیاتی در آنجا به این نتیجه رسیدم که با تمام شناختی که از طریق رسانه های مختلف در ارتباط با ایران آدم کسب می کند باز هم از آن جامعه شناخت لازمی را که باید داشته باشد ندارد. و به قول زنده یاد صمد بهرنگی (نویسنده قصه های دوران کودکی ام) نمی شود نسخه تجویز کرد برای مردمی که نمی شناسیم شان و از مسائل و مشکلات شان آگاهی لازم را نداریم.
بسیاری از ما خیال می کنیم که آن مردم را می شناسیم. به جرات می توانم بگویم حتی بسیاری از سیاسی های کار کشته ما آن مردم و دردهایشان را نمی شناسند. بسیاری از آنها هم صبح تا شب فقط نسخه تجویز می کنند و نظریه می دهند. مثلا کمونیست کارگری، چپ و راست از حجاب حرف می زند و سر سختانه مخالفت با حجاب، نماز و...دارد. آنها فکر می کنند که کشور ایران، زنان ایران و... بیزار حجاب و خیلی چیزهای دیگر هستند. آنها فراموش کرده اند که مردم ایران بیش از 25 سال از نظام جمهوری اسلامی تغذیه شده اند( از کتابها، فیلمها، برنامه های رادیویی و...که اگر نه همیشه اما اغلب باردار ذهنیت آن حکومت و ایدئولوژی اش بوده اند. هستند کسانی که غیر از این عمل کرده اند اما خیلی کار پیش نرفته است). هستند جوانهایی که دلشان می خواهد آزاد بگردند، حجاب نداشته باشند و خیلی چیزهای دیگر اما این خواسته خواسته کل جامعه نیست. خواسته برخی از اقشار و اقساط جامعه ایران است.

مادران و خواهران خودمان در ایران ، خیلی از آنهایی که مذهبی هستند تف و لعنت به دختران امروزی ایران می اندازند و طرز لباس پوشیدنشان، اینها نشانه چیست؟ . پسرهای خود را تافته جدا بافته می دانند و دختران ما را از راه بدر کن و... همانها هستند که هنوز به این درجه از رشد و آگاهی نرسیده اند که لباس یک مسئله و دغدغه خصوصی است درست مثل همخوابگی یک زن و مرد که فقط و فقط به آن دو مربوط است. آری آن مردم هر چه هم که نخواهند آن رنگ و آبها را داشته باشند در جوهرشان آن رنگها حضور دارد، درست مثل خود ما ایرانیهای آواره جهان که دیگر آن ایرانی قدیم نیستیم و رنگ و شمایل آن فرهنگها و...را گرفته ایم( حالا خوب یا بد).
کمتر کسی عمیق می شود در ریشه های اصلی فقر، فحشا، خشونت و...
خیلی تغییرات خوب هم که پیشتر به آن اشاره کرده ام صورت گرفته است در همه چیز، اما فراموش نکنیم که سرشت آن مردم(روح، شخصیت و فکر...) رنگ و شکل آن نظام تربیتی را گرفته است. مردم "معمولی" مردمی که به وبلاگ و خیلی چیزهای دیگر دسترسی ندارند و حتی گاه روشنفکرهای ما سخت تحت تاثیر آن نظام تربیتی اند. کافی نیست شعار آزادی و آزادگی دادن، کافی نیست در لباس مدرنیته رقصیدن، کافی نیست ژست های مدرن گرفتن، کافی نیست اعلام مخالفت و... فرهنگ خانه از بنیان آسیب دیده است.
اگر پیراهن مدرنیته را از تن بکنیم می بینیم که سنت در زیر پوست تنمان هنوز هزار نعره می کشد. فراموش نکنیم وقتی که آقای معروفی در ارتباط با زیبا کرباسی و یا برخی از هنرمندهای دیگر در باره زنهای دیگر مطلب می نویسند چه عکس العمل های غیرمعقول و گاه خطرناکی از جانب عده زیادی در اینجا(خارج) و آنجا سر می زند. این عکس العمل ها ریشه در همان چیزهایی دارد که گفتم.

خانه نیاز به هفتاد سال کار فرهنگی دارد، خانه نیاز به آموزش و پرورش به شیوه مدرن و انسانی امروز دارد، خانه نیاز به کتابهای تازه دارد، خانه نیاز به تربیت ویژه دارد، خانه نیاز به هزاران ایرانی آواره و متخصص در جهان دارد، خانه نیاز به رنگ و شکل تازه دارد و...

خانه نیاز به نویسنده ها و هنرمندهایی دارد که فقط دلسوز آن خاک و آب نباشند بلکه دلسوز مردمی باشند که بیشترین محرومیت را کشیده اند. خانه نیاز به فیلمسازهایی دارد که تنها به شهرت نمی اندیشند.

خانه نیاز به نویسنده و هنرمندهایی ندارد که تنها مشغول جاه طلبی و شهرت خویشند. خانه نیاز به ملاقات و کند و کاو بیشتری دارد. این نیاز را حتی خرمگسها هم با تمام خریت شان حس کرده اند.

بگذریم از بعضی سیاسیون سینه چاک که افرادی را که به وطن باز می گردند و با جان و دل کار می کنند و بایکوت می کنند. می بینید مشکل یکی دو تا نیست.

بله به این نتیجه رسیده ام که با تمام بدبختی هایی که در ایران وجود دارد بهتر است چنانچه از دستمان برمی آید پر گوشه ای از مشکلاتش را بگیریم و به رفع آن بپردازیم. اگر چه به این باور رسیده ام که تا متعصبین بر سر کارند خیلی هم نمی شود کاری را پیش برد.
دوستی در وبلاگم پیام گذاشته بود که فرهنگی در آن مملکت نمانده است. به نظر من می شود گفت که فرهنگ ایرانی خیلی صدمه خورده است ولی نمی شود وجود فرهنگش را انکار کرد. فرهنگی که از اجداد ما به ما ارث رسیده است هنوز حضور دارد. ریشه های ما نمرده اند. ساقه هایمان را شکسته اند اما ریشه هایمان هنوز زنده است. با علم، منطق و عشق فرهنگ مان را باز خواهیم یافت و باز خواهیم ساخت. امید را از دست ندهیم. با جرات و پشتکار می توان آرزوهای از دست رفته را باز یافت. بد نیست کودکانمان را از خردسالی آموخته مطالعه کنیم و...
بارها شعرهای دیگران را ترجمه کرده و در این وبلاگ گذاشته ام. اگر به اندیشه تازه ای رسیده ام، اگر به ضعف خود پی برده ام از آن نوشته ام، اگر پناهنده ای را در محرومیت دیده ام سعی کرده ام صدای اش را بگوش دیگران برسانم و خیلی کارهای دیگر. گاه سخت رنجیده و عصبانی بوده ام و حتما انعکاس اش را در این وبلاگ دیده اید. گاه کم نوشته ام اما در جاهای دیگر حضور داشته ام و هر کاری از دستم برآمده کرده ام. سالی که روزهای آخرش را می گذرانیم برای من سال خوبی بود. سال آشنایی با انسانهایی در ایران که پر از انسانیت و محبت هستند و برای کودکان محروم هر آنچه که توانسته اند انجام داده اند، سال آشنایی با انسان شریف و دلسوزی مثل پویای عزیز و ترجمه هایش و فلش هایی که در وبلاگ او و سایت زنان(خشونت علیه زنان، کودک آزاری) دیده می شود، سال آشنایی با پیروز عزیز، با جواد عزیز، خانم معصومه، خانم ابراهیمی، آقای سعید،آقای کارل هنریک، آقای کارل مگنوس، خانم بوئل، آقای جاسم و دوستان خوب دیگر.
از مجید زهری و تلاش هایش، از وبلاگ پناهندگی و انعکاس مسائل و مشکلات پناهنده ها در هر گوشه جهان، از دوست خوبم دکتر رضا(حرفهای تنهایی) و دوستان دیگر نهایت تشکر را دارم و برایشان آرزوی روزهای خوبی را دارم.
چند شب شعر در اینجا و آنجا داشتم که امیدوارم مثمر ثمر بوده باشد. دنبال کردن دو سه پروژه، چاپ دو کتاب. درس و کار سرتان را درد نیاورم. امیدوارم تن و روح سالم داشته باشم برای کار بیشتر در ایران و در اینجا. امیدوارم بتوانم کارهای بهتری را دراین وبلاگ بنویسم. امیدوارم روحم آغشته به زنگار خودخواهی و خودپرستی و طمع نشود. امیدوارم زنده بمانم و در خدمت مردم اینجا و آنجا باشم.

فرا رسیدن سال نو را به همه تبریک می گویم و برای همه شما دوستان خوب آرزوی سلامتی و تن درستی دارم.


God Jul och Gott nytt år

22 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 10:15 AM, Anonymous پویا said…

    حمیرا جان سلام. آرامش و زیبایی کریسمس و سال نو ما که بزودی می رسد، مبارکت باشد
    نه ما که در خارج هستیم، بسیاری از آنها هم که در ایران هستند و ما پژواک اندیشه ها و صدایشان را در این وبلاگستان می شنویم شاید درک درستی از آنچه در درون جامعه ی ایران می رود نداشته باشند. پس از شکست اصلاح طلبان حکومتی روزنامه نگار جوانی نوشت: من نمی دانم تا حالا در این سالهای پس از 2 خرداد برای چه کسی می نوشته ام. این حرف کمی نیست. آن که می رود و از تجربه و وقتش چیزی به جامعه اش می دهد، کوله بارش پُر تر باشد.
    شاد باشی
    پویا

     
  • At 1:23 PM, Anonymous مستانه said…

    به روز هستم دوست عزیز

     
  • At 1:23 PM, Anonymous مستانه said…

    به روز هستم دوست عزیز

     
  • At 3:55 PM, Anonymous فریبا بابک said…

    سلام بر شما! من به روزم و منتظر نقد و نظر ارزشمند شما

     
  • At 11:47 PM, Anonymous Anonymous said…

    شهلا
    حمیرا جان درود بر تو و اندیشه های پاکت
    با تمام حرفهایت به عنوان یک هم میهن غربتی، شدیدن موافقم و از تمام فعالیتهایت بخصوص آنهایی که در راه کمک به کودکان بی سر پرست بوده است،
    .سپاسگذارم
    با امید به زنده بودن و ماندن ریشه های ایرانی مون سال نوی مسیحی نیکی را برایت آرزو دارم
    فدای تو نازنینم
    .تا درودی دگر بدرود

     
  • At 5:12 AM, Anonymous pirooz said…

    آشنایی با شما افتخاری بسیار برای من بود. حضورتان ،اندیشه تان ، نوشته تان و گفتارتان پرتو نوری بود که نوید فردایی درخشان برای من بود. چیزی نمی توانم بگویم جز اینکه همه عشقهای زمین بدرقه تان باد

     
  • At 9:39 AM, Blogger پـروانـه اسمـاعیـل زاده said…

    خیلی خوشحالم به وبلاگ شما رسیدم.
    www.parvazeparvaneh.persianblog.com

     
  • At 9:20 AM, Anonymous مستانه said…

    خوشحال می شوم به من سر بزنید.به روز هستم

     
  • At 10:46 PM, Anonymous forough said…

    سلام... از شعر زندگی خیلی لذت بردم

     
  • At 9:00 PM, Anonymous forough said…

    افتخار دادین به من ...مرسی

     
  • At 9:14 PM, Blogger siavash said…

    This comment has been removed by a blog administrator.

     
  • At 9:22 PM, Blogger siavash said…

    بسکه بد میگذرد زندگی اهل جهان

    مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند

     
  • At 1:31 AM, Anonymous Anonymous said…

    حميرا جان سلام.... من هم خيلي خوشحالم كه امسال فصل تازه اي بود براي كارهاي عملي تر و بايد به اين اراده كه براي شناخت حال و هواي ايران برگشتي و ديدي بهت تبريك بگم ... به نظراتت احترام ميگذارم البته من شخصا ايران رو با همه ي نارسايي هاش بي فرهنگ نميدونم بيشتر از هر چيزي سياست و اقتصاد فاسد فرهنگ ما رو با اونهمه تجربه و قدمت رو به قهقرا برد ولي باز هم مردم خوبي داريم و گذشته از عده اي كه هنوز در تار عنكبوت سنتهاي غلط دست و پا ميزنند جمعيت بسياري هم داريم كه حقيقتا دوست داشتني و فهميده هستند . نميشه به خاطر اينكه بافت عمومي مردم شكل سنتي رو مي پسنده اونها رو بي فرهنگ دانست و همونطور كه اشاره كردي ميشه با علم و منطق ساقه ها روهم از نو دوباره ترميم كرد و گلهاي تازه اي به دنيا عرضه كرد ... خنده داره نشسته بودم و بر همه ي زخمهايي كه بر اين كشور آسيب ديده رفته گريه ميكردم از غم اينكه ناسلامتي ما فرزندان همين ايرانيم جايي كه هنوز با همه ي سخت گيريهاي هر حكومتي باز پناهگاه ماست ! جايي كه هر ايراني غريبي وقتي دلش ميگيره و همه بهش تهمت عقب ماندگي و ترور و ... وحشي ميزنند ( بخاطر اينكه رنگ موهاش بلوند نيست ! ) باز توي دلش يك نوري هست كه من هم يه جايي دارم كه كسي بهم فحش نميده كسي تحقيرم نميكنه و اون ايران ماست ! حميرا جان منم از دست اين مردم خيلي وقتا عصباني ميشم ولي باز ميبينم اون بچه هاي معصوم و پاك يا اون پير مردها و پيرزنهاي بي اطلاع چه گناهي كردند؟ مگه اونها از سياست چه ميدونند و تازه چه كاري از دستشون بر مياد ؟... ميشه بي رحمانه به پيكر اين مملكت عزيز و همه ي هستي و هويت مون لگد بزنيم ولي اون وقت واسه ما چي ميمونه ؟ ديگه چه نوري ميمونه واسه ي اين دنياي غريب و بي ترحم ؟؟ بچه هاي بم رو ديدي ميشه گفت نميتونيم به اونها فكر نكنيم ؟ ميشه گفت سادگي و صفاي اونها رو با همه ي ضعفها و ندانم كاري هايي كه بخاطر خيلي مسائل مردم رو تغيير داده رها كنيم ؟ ميشه ما هم گرگ بشيم و فكر كنيم راحت شديم ؟ ..... حميرا جان هميشه به صداقتت ايمان داشته ايم و بهش با افتخار حسودي ميكنم و آرزو ميكنم بيش از پيش افتخار ايراني بودن رو به همه ثابت كني به هر حال اگه قراره ما وارث افتخارات پيشينيان مون باشيم پس بهتره خود ما كاري بكنيم ..... هميشه بهترين دعاها بدرقه ي راهت .... رضا

     
  • At 9:37 AM, Anonymous Anonymous said…

    merci khanome Homeira az matne kotahe shoma ke morori bod,be hagh ke khane niyaz be khili chizha darad ke dar in matne kotah shoma ham eshare shode vali omid ast ke dar ayande goftari bishtar dar in zamine dideh shad, niyazhayi ke bayad bonyadi bashad, va taghire ravashe ensanhayi ke yek omr sonati raftar kardan va khod ra ba farhang midanan , sonati ke alodeh ba mazhab ke joz feshar farhangi va ensani chize digari ra hamrah dard...


    GHOROB SAL TOLOE SHADIHA BASHAD.

    Hossein

     
  • At 11:12 AM, Anonymous پروانه said…

    با درود فراوان.ممنون از معرفی کتاب شب روز مادر است
    آیا این کتاب به فارسی ترجمه شده است؟ضمنا آیا کتابهای شما در ایران چاپ شده است؟
    اگرچاپ شده کدوم ناشر هست.
    خیلی خیلی ممنون از توجه شما

     
  • At 2:54 AM, Anonymous Arash said…

    امید که سالی خوبی در پیش ذاشته باشید

     
  • At 5:44 AM, Blogger darrelhill3016 said…

    I read over your blog, and i found it inquisitive, you may find My Blog interesting. My blog is just about my day to day life, as a park ranger. So please Click Here To Read My Blog

     
  • At 7:12 AM, Anonymous siavash said…

    مبارك باد

     
  • At 9:57 AM, Anonymous پروانه said…

    سال نو را به شما و همه دوستارانتون تبریک میگم.

     
  • At 7:43 PM, Anonymous Anonymous said…

    سلام به بت طای فردارمااینکه تقریبا اکثر مسائلروز را میبینینیم نسبت بههمه چیی بی اهمیت شدیمبا هم کسانی هستند که برای این زندگیترهخورد میکننداگه شب بخوابیم وخورشیدما خاموش شود تا چند روز خودمنو ودگر ادمهایهمرا مافرصهت ندگی جدیدی را دارنند یادیگر هیچ چچیزی ارزش نداردچهکسی میتواند با شجاعت بگیداین کره اتمی که ایرانبرایاسلاممرتجعمیخواهند جقرافیای زمین را بهمین سادگی عوض کنند چرلدرهیچ روزی انسان ست از گشتن برنمیداردحمیرای عزیزم توخواهی بمانیچراعزدلتقریبا هیچ موجودی این هم درقفسنمی

     
  • At 7:52 PM, Anonymous Anonymous said…

    این انسان چه چیزی مخواهدکه درهنداگر النسانموشی را بکشد مکوم به حبس ابد خواهد شد ما وضیفه داریم درهرجا دنیامراقب انسنهاباشیمعلیرضاخانی قربانتنلابقهمتن========================

     
  • At 10:12 AM, Anonymous صحرايي said…

    من هم سال جديد رو به همه دوستان عزيز تبريك عرض ميكنم و سالي پر بار براي همه ايرانيان از خداوند بزرگ خواستارم

     

Post a Comment

<< Home