خیال ِتشنه

Saturday, March 05, 2005

مختصر نگاهی به "تن فروشی زیر حجاب"

فیلم : خودفروشی زیر حجاب
کارگردان: ناهید پرشون
"ناهید پرشون برمی گردد به زادگاه خود ایران- شیراز. کشوری که رویایش این بود که با رخ دادن انقلاب شرایط بهتری پیدا کند. ناهید در سفر خود دو زن جوان را ملاقات می کند که به خاطر شرایط بد ی که حاکم است مجبور به خودفروشی می شوند از طریق صیغه و طرق دیگر. این دو زن که هر دو صاحب فرزند می باشند هر دو معتاد به هروئین هستند و برای امرارمعاش و تهیه موادمخدر تن فروشی می کنند."

من این فیلم را که در فیلم فستیوال یوتبری هم به نمایش درآمده بود پنجشنبه شب در تلویزیون سوئد دیدم. به عقیده من خانم ناهید پرشون بخوبی توانسته بود وضعیت پاره ای از زنان ایران و نقش رژیم و مذهب را در این فیلم به تصویر بکشد. آما آنچه که برای من در رابطه با این فیلم ایجاد سوال می کرد مستند بودن و یا نبودن این فیلم بود.
.فیلم مستند هم نوعی از فیلم است که مثل هر فیلم دیگری تعریف خودش را دارد
این فیلم بر اساس واقعیتهای جامعه ما ساخته شده بود اما نمی توان به این دلیل این فیلم را مستند نام نهاد، چرا که شخصیت های داستان و نگاههای آنها این واقعیت را برای من بیننده بخوبی فاش می کند که فیلم ساخته گی است. . برای مثال مردی که در ماشینش نشسته است و مشغول تعیین نرخ با فریبا است بگونه ای حرف می زند که من بیننده به هیچ عنوان نمی توانم باور کنم که خود او در واقعیت طالب خریدن سکس از فریبا است. نگاه و حرفهای فریبا خود سندی بر این ادعا است . حتی زمانی که دوست فریبا به خانه آن دو مرد می رود برای تن فروشی می توان بخوبی دید که فیلم ساختگی و از پیش برنامه ریزی شده است.
بخش زیادی از این فیلم در خانه قدیمی می گذرد که یادآور خانه هایی است که در فیلم دایی جان ناپلئون و دشنه شاهد آن بوده ایم. تصویرهایی در این فیلم وجود دارد که دقیقا برداشتی از فیلم دشنه است. برای مثال وقتی حبیب متوجه می شود که خانه اش را دزد زده است شروع به دعوا با فریبا می کند و مستاجرهای دیگر که هر کدام در اتاقی زندگی می کنند با شنیدن او یکی پس از دیگری در اتاقشان را می بندند. آن بخشی از این فیلم مستند است که خانم ناهید در فرودگاه است و سپس در هواپیما برای عازم شدن به سوئد. البته آن دو ماموری که او را متوقف می کنند هم مستند بود.
راوی در این فیلم برای حکایت قصه اش از صدای خود استفاده می کند. در فیلم برای استفاده از هر موردی نهایت دقت را بد نیست بکار برد، چنانچه به یک فیلم حرفه ای می اندیشیم. از صدا گرفته تا تصویر و موزیک . صدایی که در این فیلم استفاده شده است نمی تواند در من بیننده ایجاد کشش کند و یا تا آخر فیلم همراهی ام کند. انتخاب نوع صدا در فیلم خیلی مهم است. به قول سوئدیها آن صدا باورکردنی نبود.(Trovärdig)

موزیک فیلم خوب بود اما به عقیده من برای این فیلم سنگین بود. البته می شود بخوبی فهمید که انگیزه کارگردان از استفاده این موزیک چه بوده است. ناهید پرشون با استفاده از این موزیک به گونه ای همراه با زنان فیلمش رنج می برد.

5 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 12:49 PM, Anonymous نسيم بهار said…

    سلام
    نمي دونم،در مورد اين مطلب چي بنويسم؟!چي ننويسم؟!وقتي فساد اقتصادي در يك جامعه اي آن هم در بين افراد مسئول وجود داشته باشد زمينه براي هر نوع فساد ديگري كه در ذهنت هم نمي گنجد فراهم مي شود،وقتي عزت نفس انسان زير سوال برود،ديگه شايد هيچ چيز ديگري برايش مهم نباشد،دست به هر كاري مي زند.من كاري به فيلم اين خانم ندارم،چون علاقه اي هم به فيلم ندارم،هر فيلمي هم كه نگاه مي كنم صرفا"پيام فيلم را دنبال مي كنم،ولي درد بزرگ و خانمان سوزي داره بنوعي ريشه خانواده را در جامعه مي خوره و اون را به آتش ميكشه،نمي دونم چي بگم؟!فقط خدا آخر و عاقبت همه را ختم به خير كنه(الهي آمين)موفق باشيد.نسيم بهار

     
  • At 8:38 AM, Anonymous Fariba said…

    متاسفانه ديدن اين فيلم را از دست دادم و منتظر پخش دوباره اونم...

     
  • At 8:38 AM, Anonymous Fariba said…

    متاسفانه ديدن اين فيلم را از دست دادم و منتظر پخش دوباره اونم...

     
  • At 7:53 AM, Blogger مجيد زهری said…

    سلام يار مهربان!
    معرفی استادانه‌ای بود. البته راستش را بخواهي، من بخش‌هايی از اين فيلم را ديده بودم و آزارم داده بود. نمی‌دانم، من ديگر توانايی -يا شايد هم حوصله‌ی- ديدن اين‌جور فيلم‌ها را ندارم! يعنی فضای فکری آن جامعه برايم شکنجه‌آور است. مثلاً امروز يکی از بچه‌ها برايم يک کليپ نوحه‌خوانی فرستاده بود که طرف داشت با آهنگ "ملا ممد جان" نوحه می‌خواند و دوست من هم اين را فرستاده بود که لابد من بخندم، امّا باور کن ديوانه‌بازی‌های طرف و آن حالت هيستيريک سينه‌زنی و عربده‌کشی‌اش حالم را دگرگون کرد و بی‌معطلی صدايش را خفه کردم! روزگار غريبی‌ست نازنين...

    - راستی، بايد يک‌سر بيايم سوئد به گنجينه‌ی فيلمت دستبرد بزنم:)

     
  • At 9:12 PM, Anonymous Anonymous said…

    حمیرای عزیزم سلام.. نقد ارزشمندت را خواندم گرچه باید بگویم اینروزها همه نوع فیلمی از وضع نابهنجار جامعه ی ما در خود ایران تولید میشود . مشکل پیچیده تر این است که کلاف سر درگمی داریم . مردمی که بهم اعتماد ندارند و آرمانی فکر نمیکنند مخصوصا قشر جوانتر ما که به نسل ها ی قبل خود بی اعتماد ترند و رویاهای عجیب غریبتری در سر دارند که اصلا سیاسی نیست و به این امید وارد بازیهای ناگواری میشوند که فقر و جهل و وضعیت امروز سیاست ما که هر کس تنها به فکر به کرسی نشاندن ایده های تجربه نشده ی خویش است وقتی بیفزاییم همه ی این ها با تغییرات ناگهانی فرهنگ بومی ما به سمت تقلید از فرهنگهای ازادی که مهاری برای خویش دارند همه و همه نتیجه ای جز سوراختر شدن کشتی ملیت ما نداشته است . فرقی نمیکند اگر آمریکا هم حمله کند باور کن آنقدر مردم گیج و بیخیال شده اند که هر راهی که برای آنها پول و ثروتی بهمراه داشته باشد استقبال میکنند خواه خود فروشی باشد خواه وطن فروشی و خواه ساخت و پاخت با رژیم ...... من همه ی این بدبختی ها را تنها سیاسی نمیدانم تا حدود زیادی هم عقب ماندگی روشنفکران ما میدانم که سر در گریبان خود کرده اند و آزادی را تنها در به قدرت رسیدن خود میدانند نه همراهی مردم تا ساحلی مطمئن ! ....خیلی حرفها دارم ولی این گونه فیلمها خیلی سطحی تر از تصوری است که دوستان خارج از ایران ما دارند و مایه خنده وقتی همه ی جوانب را نمیدانند و تفسیر میکنند . .....قربانت رضا !

     

Post a Comment

<< Home