خیال ِتشنه

Friday, February 11, 2005

خودخواهی" اوا دالگرن"

زندگی در جنگل و پنهان بودن با تو ارجحیت دارد
به زندگی در بین همه زیستن و پنهان بودن

یک صبح بارانی را
با روشنایی تو داشتن و ترجیح می دهم
به یک صبح روشن با همه بودن را ، جز تو

از دست تو گریه کردن
بهتر از خنده تو در آغوش دیگری است

از تو فرسنگها فاصله داشتن و دانستن اینکه تو کجایی
را ترجیح می دهم به اینکه نزدیک من باشی و با من نباشی

می خواهم که باورم کنی
برای یکدفعه هم که هست
سعی کن من را بفهمی
تو روز من را تا بی انتها طولانی می کنی

صدای خنده ات را می شنوم
خندیدن دهانت را می بینم
چشمهای تو زنده اند
بگو که با من هستی
بگو که سفر را با هم قسمت می کنیم
بگو که در پی یک راهیم
دست ات را بده به من
بیا دنیا را از آن خود کنیم

بگو که گونه هام را نوازش می کنی
برای اینکه دوستم داری
بگو که می توانم خودم را به کسی واگذار کنم
که دوستم دارد

تو برای زندگی آمدی
تو می دهی و من می ستانم
تو با تابستان آمدی
تو همه آن چیزی هستی که من دارم

ترجمه: حمیرا طاری

1 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

Post a Comment

<< Home