خیال ِتشنه

Sunday, December 28, 2003

برای گلهای پرپر شده میهنم

چو آن نخلم که بارش خورده باشند
چو آن ویران که گنجش برده باشند
چو آن پیری همی نالم در این دشت
که رودان عزیزش برده باشند
(بابا طاهر)
با واژه های خود به سوی تان با بالهای شکسته پر کشیدیم - آواز گریه هامان از هر گوشه این کره خاکی تا بم پر کشید تا شاید دست از سکوت بردارید. سر از ویرانه ها بیرون بیاورید و بگویید فقط یک کابوس بود- دریغ و درد که نه صدایی از شما به گوش ما می رسد و نه صدایی از ما به گوش شما- با شماییم ای پروانه های سکوت. ای غنچه های پرپر شده. ای خنده های مرده در بهار جوانی -

2 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 6:22 PM, Anonymous sasan said…

    سلام.خیلی جالب در مورد ادبیات مینویسی.موفق باشی.

     
  • At 10:29 PM, Anonymous Anonymous said…

    درودبه حمیرای عزیز ...ای گاش هیچوقت بدنیا نمی امدم برایه خودم متا سفم وخجالت میکشم از انقدر بی تفا وت بودنه بعضی ادمها من با شما همدرد هستم ای گا ش از دست منو شما کاری بر میو مد اما متا سفا نه چه کاری میشه کرد حعتا تصور ه زلزله وحشت ناک است از ته دل با باز ما ندگ نه زلزله پاکستان همدردم با ور کنید هر موقعه امسال این تراژدیهایه وحشت ناک رخ می دهد قلبم بدرد میاید نمی دونم چه جوری با این مسا ئل کنار بیام فقد می توانم بگم واقعا متاسفم بدرود حمیرای عزیزعلیرضا خانی

     

Post a Comment

<< Home