خیال ِتشنه

Saturday, May 05, 2007

موزه فرهنگی دنیا و روز حقوق بشر

روزحقوق بشر با گفتگو روزنامه نگاران اریتره ای، نویسندگاه و شاعران سوئدی، ایرانی و اروگوئه و موزیک جوانان سوئدی و خارجی به شکل بسیار باشکوهی در موزه فرهنگی دنیا در شهر یوتبری برگزار شد.
یکی از مسائل مهمی که در باره اش بسیار سخن رفت آزادی بیان و احترام به اصول حقوق بشر بود. در مورد داویت ایساک که یکی از روزنامه نگاران سوئدی اریتره تبار است و از سال 2001 در زندان ارتیره بسر می برد نیز بسیار گفته شد. جرم این روزنامه نگار این است که مردم کشور خویش را تشویق به آزاد نوشتن کرده است.
کانون نویسندگان غرب سوئد از مردمی که مایل بودند برای آزادی این روزنامه نگار تلاش کنند خواهش کرد که در مقابل دوربین فیلمبرداری قرار بگیرند و با هر زبانی که مایلند خواستار آزادی او شوند. قرار است این فیلم برای رئیس جمهور ارتیره فرستاده شود.
اگر شما خواننده عزیز هم مایل به یاری این روزنامه نگار هستید می توانید به آدرس زیر رجوع کنید:

www.dawitisaak.com

شاعران و نویسندگان شرکت کننده
Inger Jalakas, Herbert Abimorad, Soleyman Gasemiani, Anna Mattson, Frithiop Andersson, Oskar Hanska, Jila Mossaed, Ingemar Härd, Sten Björnulfsson, Homeira Tari........

هر نویسنده و شاعری با کلام و احساس خویش خواهان عدالت و آزادی بیانی که هر روز در گوشه گوشه این جهان نادیده گرفته می شود شد.
من صحبت خویش را اینگونه آغاز کردم: امروز در خیابانهای تهران مردم دستگیر و بی حرمت می شوند و مورد تهدید قرار می گیرند چرا که پوشش و رنگی را بر تن دارند که طبق خواسته دولت نیست. پایه ای ترین حقوق مردم انکار می شود و زیر سوال می رود حتما متوجه می شوید که چه بسر دیگر حقوق شان می آید...
سپس به معرفی نویسنده ای پرداختم که حدود 8 سال از بهترین روزهای زندگی اش را در سال 67 در زندان های اختناق بسر برد اما خوشبختانه شانس این را پیدا کرد که از زندان بیرون بیاید و حقیقت تلخ خویش و رفقایش را که حدود 8 سال زیر چکمه های اختناق عرق ریخت و " برای دیگران تعریف کند" (نام کتاب نیز این است) که خدای سیاه برده داران چه کسی بوده و است. سپس بخشی از متن تکان دهنده کتاب او را خواندم.

8 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 8:46 AM, Blogger bijan بیژن said…

    درود/روز جهانی حقوق بشر دهم دسامبر نیست؟...خوش باشید

     
  • At 7:53 AM, Anonymous pooyaazizi said…

    deleman baraye shehat tang ast . barayam sher befrest ta dar mahmag karkonim
    pooya

     
  • At 8:08 AM, Anonymous پروانه said…

    سلام حمیرای گرامی
    من نمی توانم سایتی را که برای حمایت ار ایساک
    http://www.dawitissak.com/
    گذاشته اید باز کنم
    ..
    به این مطلب شما لینک داده ام
    روی ماهت را می بوسم

     
  • At 11:12 PM, Anonymous نگار said…

    سلام خوشگل من،دلم برات یه ذره شده.کاش الان پیش هم بودیم.آه...نمیدونی چقدر دلم هواتو کرده.اگه بهم بگن یه آرزوتو بگو که الان برات براورده کنیم ،اونوقت آرزو میکنم که تو در کنارم باشی.باور نمیکنی ،اگه یه نفر رو ببینم که فقط یه کم هم قیافش شبیه تو باشه،عاشقش میشم.مثل امروز که دوستم، عکس خواهرش که تازه نامزد کرده رو آورده بود ببینیم،باور نمیکنی خواهرش مثل سیبی بود که با تو از وسط نصف کرده بودند.فوق العاده زیبا.انقدر قربون صدقش رفتم و هی نگاه کردم وگذاشتم و دوباره برداشتم نگاه کردم که خدا میدونه.دوستم تعجب کرده بود.بهش گفتم علت اینکه خواهرت انقدر به دلم نشسته اینه که منو یاد یکی از عزیزتران دلم میندازه.بهش گفتم تو رو خدا به خواهرت بگو یه روز بیاد دانشگاه که من ببینمش.و تا تونستم تو دلم براش آرزوی خوشبختی کردم.آه...امروز دلم با یاد تو عزیزم زیر و رو بود.میخواستم برات میل بزنم ولی کامپیوترم ویروس گرفته و میلش باز نمیشه.هر چی هم پول داشتم تو نمایشگاه کتاب خرج کردم،دیگه نشد کارت بخرم بهت زنگ بزنم.این رو هم به حساب ایمیل بذار.دوست دارم به قدر تمام ستاره های آسمون تو شبای صافِ مهتابیش.بوس...بوس..دوست دارم ...دوست دارم...دوست دارم...دوست دارم.فدات بشم الهی.

     
  • At 8:34 AM, Anonymous hila said…

    فضای بزرگی است خیلی بزرگ . جا برای همه هست ، همه آدما ،نژادها ، زبانها ،همه و همه .

    به خدا راست میگم . همه این کره خاکی وطن منه ،وطن توئه ، وطن همه است .

     
  • At 3:21 PM, Anonymous Anonymous said…

    سلام حمیرای عزیزم...برنادت هستم..چرا اینجا مشکل داره؟نمیشه کامنت گذاشت...! این سایت فیلتر شده اینجا...به به میبینم که نگار عزیزم هم اینجا هستند..از همین جا سلام نگار جونم..منو میشناسی؟ مامان رزا دوستت و رضا دوست بابک عزیزم که مثل رضا دوستش دارم ...

     
  • At 3:22 PM, Anonymous Bernadet said…

    عزیزم بی نام کامنت گذاشتم چون اینجا اشکال داشت.

     
  • At 10:31 PM, Anonymous نگار said…

    وای خدای من،باور نمیکنم که نویسنده وبلاگ برنادت، شما ، مامان رزا باشید.چند بار کامنتی رو که بالا گذاشتید خوندم تا باور کردم. حمیرا باید بهت بگم که این خانم مادر یکی از بهترین دوستای من و بابک یعنی رُزا وزضاست.من ایشون رو یه بار در مدرسه موقعی که پیش دانشگاهی بودم دیدم،و چیزی که در موردشان برایم جالب بود این بود که فوق العاده جوان،خوش رو،شادوخنده رو بودند .البته کل این دیدار چند دقیقه بیشتر طول نکشید ولی این تصویری بود که در ذهن من از ایشون ساخته شد.رزا دختر گلشان هم که بامن همکلاس بودند دقیقا مثل خودشان شاد و دوست داشتنی هستند .البته ما نزدیک به دو سالی میشه که از هم بیخبریم!!!.البته بابک با آقا رضا از قبل دوست صمیمی بوده اند و همچنان دوستیشان رو حفظ کرده اند.من و رزاکه با هم پیش دانشگاهی همکلاس بودیم به خاطر شرایط درسی و روحی پر استرسی که اون سال داشتیم فرصت نشد که دوستیمان عمیق تر بشه و در حد همان سلام وعلیک باقی ماند.ولی امیدوارم هر جا که هست مثل سابق شاد و سرزنده باشه و در هر راهی که پا میذاره راهی بسوی موفقیت بیشتر باشه.از اینجا روی ماهش رو میبوسم.با اینکه فاصله ی خونه هامون یکی دو تا خیابونه ولی خیلی جالبه که اینجا به هم برخوردیم و داریم از حال هم باخبر میشیم
    :)

     

Post a Comment

<< Home