خیال ِتشنه

Monday, November 29, 2004

تعصب

دیشب جنازه تعصب را
بر دوش یگانه خدایش
تابوت کردم

دیشب گوشتهای
خشکیده خشونت را
تنها به بچه های خفت
بخشیدم

دیشب؟ نه! نیمه های شب
نعش زنده ام بر
آسمان بی پروایی

گاه چشمک می زد
گاه می خندید
و گاه با کودک زنده درونم

بر سینه خاک باغ رویاهایم
می رقصید

شعر از: حمیرا طاری

1 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 10:24 AM, Blogger X said…

    نامه هایتان به ملکوت و واحه خواندم.و نیمدانم توهینش را هر چه گشتم پیدا نکردم و (اگر این توهین که اگر بود) چنین عامیانه بود چرا تبدیل به یک اخراج شد. راستش نمیدانم این نامه ها چه ربطی به سیاسی نوشتن شما داشت که اخراج شدید. گرچه سیاسی نوشتن شما را هر چه گشتم پیدا نکردم بعد که به وبلاگهای دیگر حلقه چون معروفی و برخی دیگر نگاه کردم. نوشته های بحق و ضد یک حکومت را انجا بیشتر یافتم نمیدانم یا من حالم خوش نیست اینطور میبینم یا شاید اصلا دنیا وارونه شده و باید بزور عینک مصاحت را به چشم پذیرفت

     

Post a Comment

<< Home