خیال ِتشنه

Thursday, June 12, 2008

جدا از هم

اکنون از هم جدا می رویم
تو می لغزی در اتاق تنهای خویش
من می لغزم در در تنهایی تنهای خویش

اکنون از هم جدا می رویم
تو با شب همنشین می شوی و با اجاق می جنگی
من همنشین خاطرات می شوم
و ورق می زنم حیاط کودکی ام را


اکنون از هم جدا می رویم
شبح تو به آشپزخانه می رود و
سیگاری روشن می کند
گربه ای دور اتاق می گردد
و وحشتی در رگهای زنی بیدار می کند

اکنون از هم جدا می رویم
تو به جنگل می روی
و درختان را گردن می زنی
من به اتاقم می روم و موهایم را کوتاه می کنم

ترجمه شعری از کتاب شعرم: نگاه آبی مه
حمیرا طاری

7 Comments:

«دوستان عزيزم لطفاً وقتی پيغام می‌گذاريد، نام و نشانی خودتان را هم ذکر کنيد.»

  • At 2:03 PM, Anonymous Anonymous said…

    سلام حمیراجان
    خوبی؟
    چه شعر قشنگی...
    راستی برای تهیه کتابت چه کار باید کرد؟
    قربانت نی لبک

     
  • At 6:38 PM, Blogger حميـرا said…

    سلام عزیزم
    این کتاب به زبان سوئدی است. برای چاپ فارسی آن هنوز کاری نکرده ام.
    قربانت حمیرا

     
  • At 9:09 AM, Anonymous Fridoun said…

    و ورق می زنم حیاط کودکی ام را


    This is best part of your poem.

     
  • At 1:38 PM, Anonymous بهار هاشمی said…

    این جدا از هم چقدر با هم اند

    دلت بهاری

     
  • At 9:44 AM, Anonymous پروانه said…

    با همان تنها
    .
    .

    حمیرا جان
    شعر بسیار قشنگی است
    داستان جدایی با واژه هایی ساده شروع و با همان سادگی اوج می رسد!!ا
    ..
    این جدایی ها چه بد است
    ...
    دمت گرم

     
  • At 12:01 AM, Anonymous Anonymous said…

    سلام
    این وبلاگ رو به طور تصادفی دیدم مدت دو سالی است که تو سوئد درس میخونم اما متاسفانه نتونستم اونجوری که شایسته هست این مردمارو بشناسم شاید به این دلیل باشه که کنتاکت با سوئدیها ندارم و به انگلیسی درس میخونم خیلی سوالات تو ذهنم در مورد این مردم دارم متاسفانه تو برخورد با ایرانیهای اینجا جز منفی بافی چیز دیگه نصیبم نشد اینکه اگه لبخند میزنن از ته دل ازت متنفرن و میخوان با پنبه سر ببرن یک تحلیلهایی از این دست. البته اینکه ما بخواهیم با دیدن یک پدیده اونو تعمیم بدیم شاید کار خیلی درستی نباشه اما حداقل این مردم در برخی خصوصیات مشترکند که من اونو نتونستم پیدا کنم
    الان دارم تز فوق لیسانسمو مینویسم و دلم میخاد از تمام مردم سوئد به خاطر این همه امکاناتی که به من دادن تشکر کنم که امیدوارم شما در ترجمه از فارسی به سوئدی منو کمک کنید.
    و شاید در شناخت بیشتر این مردم.
    با احترام
    پدرام

     
  • At 1:25 PM, Anonymous Anonymous said…

    راستی ون آدرسم رو فراموش کردم بنویسم
    pedram_hosseini@yahoo.com
    merci

     

Post a Comment

<< Home